مُصْلِحِینَ

إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ ـ ما هرگز جزای مصلحین را ضایع نخواهیم کرد

مُصْلِحِینَ

إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ ـ ما هرگز جزای مصلحین را ضایع نخواهیم کرد

مُصْلِحِینَ

به نام خدا..
به یاد خدا..
و برای خدا..
.........................................................
ما خودمان حجاب هستیم، بین خودمان و وجه الله، اگر چنانچه کسی فی سبیل الله و در راه خدا این حجاب ها را شکست و آنچه که داشت که عبارت از حیات خودش بود، تقدیم کرد، این مبدأ همه حجاب ها را شکسته است، خود را شکسته است و هر چه داشته است در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم کرده است.
...ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدان مان فاصله ای طولانی را باید بپیماییم. . در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جستجو می نماییم.

امام خمینی (رحمة الله علیه)

..........................................................
این وبلاگ توسط یک معلم اداره میگردد.

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۱۱ آبان ۹۵، ۰۰:۱۶ - خانه سلامتی
    ممنون

۳ مطلب با موضوع «امام زمان(عج)» ثبت شده است

یا صاحب الزمان عج
عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَلا تُری، وَلا اَسْمَعُ لَکَ حَسیساً وَلا نَجْوی
برای من اینکه  مردم را ببینم و تو را نبینم و از تو صدایی و نجوایی نشنوم سخت است
۰ نظر ۱۷ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۹
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها



روحانی با صفائی می گفت: مدتی بود که برای کار فرهنگی به جبهه رفته بودم.

آنجا جوانی بود بسیار با خدا و معنوی که وجودش برای همه، حتی خود من باعث روحیه معنوی بود.برای خودش یه عارف به تمام معنا بود،وقتی تعقیب نماز می خوند گوشهام رو تیز می کردم که همه رو بشنوم که حظ معنوی از دستم در نره.خلاصه تمام تلاشهای من برای کار فرهنگی یه طرف،تعقیب این جون هم یه طرف.

او شهید شد و من کنجکاوانه از دوستان صمیمیش رمز کار او را پرسیدم. به من گفتند:ما هم نمی دانیم،اما خاطره ای رو به شما تقدیم می کنیم؛
وقتی 13-14 سالمان بود قرار گذاشتیم به دیدن آیت الله مدنی(شهید محراب)
برویم.وقت ملاقات گرفتیم و روز موعود خدمت ایشان رسیدیم.در بدو ورود تا نگاه عارف کامل آیت الله مدنی به این دوستمان افتاد بدون سخنی شروع به گریه کردند.ما هم از همه جا بی خبر و متحیر و مبهوت یک نگاه به این دوستان و یک نگاه به حاج آقا داشتیم.

آیت الله مدنی میان گریه خود خطاب به او،این ابیات از حافظ را خواندند:

               ای پیک راستان خبر یار ما بگو / احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
   ما محرمان خلوت انسیم غم مخور/ بایار آشنا خبر آشنا بگو

آن جوان عارف هم این ابیات را در جواب آیت الله خواند:

درد عشقی کشیده ام که مپرس....... زهر عشقی چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار ....... دلبری برگزیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مپرس..... لب لعلی برگزیده ام که مپرس

جلسه به همین چند بیت تمام شد و ما نفهمیدیم چه رموزی بین آن دو رد و بدل شد.

{نقل از حاج آقا مهدوی معاون سابق آقای حاج علی اکبری}

الهی بحق الحسین(ع)
عجل لولیک الفـــــــــرج

۰ نظر ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۷
ذی حجر

۰ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۰۳
ذی حجر