مُصْلِحِینَ

إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ ـ ما هرگز جزای مصلحین را ضایع نخواهیم کرد

مُصْلِحِینَ

إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ ـ ما هرگز جزای مصلحین را ضایع نخواهیم کرد

مُصْلِحِینَ

به نام خدا - به یاد خدا - برای خدا

الهی سنگرم آماده کن جنگیدنش بامن
تو توفیق شهادت را بده بالیدنش بامن

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۲۵ دی ۹۷، ۱۷:۳۰ - گجله گمنام
    👏
  • ۱۱ آبان ۹۵، ۰۰:۱۶ - خانه سلامتی
    ممنون

پ ن : با این معیار میتوان متوجه شد که آیا در جایی که باید باشیم ، هستیم؟

اگر رشد داریم و در حالِ رسیدن به شکوفایی هستیم ، پس مسیرمان و قرارمان مناسب است . در غیر این صورت باید مسیرمان را بررسی کنیم...

خداوندا ما را در مسیر رشد و رسیدن به کمالات و رفع نواقص ، سوق بده یا رب العالمین 

۰ نظر ۲۶ دی ۹۷ ، ۰۰:۴۱
ذی حجر

  بسم الله الرحمن الرحیم

توی این چند وقت که آشوب های فرانسه رو توی اخبار پیگیری میکردم که هنوز هم ادامه داره ولی رسانه ها کمتر بهش توجه دارن ، به مطلبی رسیدم که بازخوانی اش خیلی برام جالب بود 

نامه ای که بهمن سال ۹۳ از طرف آقا به جوانانی زده شد که الان جلیقه های زرد به تن دارند

اگر در آینده خبری شنیدید که مردم فرانسه به اسلام روی آورده اند  ، تعجب نکنید

الهی بحق الحسین(ع) ، عجل لولیک الفرج(عج)

متن نامه در ادامه مطلب میباشد.

۱ نظر ۲۵ دی ۹۷ ، ۰۱:۲۹
ذی حجر

۰ نظر ۲۳ دی ۹۷ ، ۰۱:۵۸
ذی حجر

  بسم الله الرحمن الرحیم


   چهل سال [از انقلاب] گذشته است. چهل سال زمان زیادی نیست؛ برای عمر تمدّنها چهل‌سالگی آغاز بلوغ و حرکت فکری است. چهل‌سالگی دوران پیری نیست [بلکه] دوران شکوفایی است و این شکوفایی ان‌شاءالله وجود خواهد داشت. زمینه‌های این شکوفایی را انسان دارد مشاهده میکند؛ امروز بحمدالله ایمان دینی در کشور ما خوب است، عزم راسخ در بین ملّت ما خوب است، حضور و آمادگی در میان مردم خوب است، جوانان باایمان و دارای عزم راسخ کم نیستند، زیادند -بنده می‌شناسم؛ البتّه همه را هم نمی‌شناسم امّا هزاران جوان در اطراف و اکناف کشور مشغول کارهای عمیق، کارهای فکری [هستند]- جوانان دانشمند، جوانانِ با عزم راسخ، مشغول ساختن، مشغول تولید کردن، مشغول ابتکار و نوآوری هستند در سرتاسر کشور؛ اینها آینده‌سازند؛ ایمانشان خوب و قوی، توکّلشان بالا، اعتمادشان به خدا زیاد، امیدشان به آینده درخشان، بصیرتشان خوب؛ اینها هستند در بین مردم و کم نیستند -من «هزاران نفر» که گفتم، دایره‌ی ارتباط و معرفت خودم را گفتم امّا ده‌ها برابرِ این‌ هستند؛ زیادند- جوانهای ما آماده‌اند. اساس همه‌ی اینها هم لطف و فیض پروردگار است. خداوند متعال اگر اراده نکرده بود که این کار پیش برود، این مقدّمات را فراهم نمیکرد. امام بزرگوار در یک برهه‌ای -متأسّفانه جزئیّات یادم نیست- از اینکه یک کاری بسهولت انجام گرفته است، استنتاج کرده بودند که خدای متعال میخواهد این کار انجام بگیرد: اِذا اَرادَ اللهُ شَیئاً هَیَّاَ اَسبابَه‌؛ مقدّمات کار که فراهم میشود، پیدا است خدای متعال اراده فرموده است این کار انجام بگیرد. مقدّمات کار، ایجاد انقلاب است، تشکیل جمهوری اسلامی است، تشکیل نظام اسلامی است؛ اینها مقدّمات کار است برای ایجاد آن تمدّن اسلامیِ متناسب با این زمان و با این قرن. اینها مقدّماتی است که خدای متعال فراهم کرده است که به آنجا برسیم و ان‌شاءالله خواهیم رسید.

پ ن : رهبر انقلاب / دیدار با مردم شریف قم / 19 دی ماه 97


الهی بحق الحسین(ع) ، عجل لولیک الفرج(عج)

۰ نظر ۲۱ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۰
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم


رسیدن به فضل در شنیدن تلاوت رسول و نشر آن است.

پس باید در جمع هایی حضور داشت که در آن تلاوت های رسول شنیده می شود و باید جمع هایی تشکیل داد که بتوانی آن شنیده هارا نشر بدهی. 

این فضلی است که در هیچ تجارت و لهوی داده نمیشود .


الهی بحق الحسین(ع) ، عجل لولیک الفرج(عج)

۰ نظر ۲۱ دی ۹۷ ، ۲۰:۱۱
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم


" وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ [S1] مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ" سوره مبارکه هود آیه 10

کلمه" فرح" به معناى سرور است، و این دو کلمه (فرح و سرور) نظیر هم هستند، و هر دو به معناى باز شدن قلب به خاطر چیزى است که از آن لذت مى‏برد، و ضد این دو کلمه" غم" (با تشدید میم) است- تا آنجا که مى‏گوید: و کلمه" فخور" به معناى کسى است که زیاد فخرفروشى مى‏کند، و یا با شمردن فضایل خود مى‏خواهد خود را یک سر و گردن از دیگران بلندتر جلوه دهد، و این کلمه هر جا اطلاق شود ذم است، چون دلالت بر تکبر دارد، تکبر بر کسى که تکبر بر او جایز نیست.[1] و منظور از" سیئات" به قرینه مقام، مصائب و بلاهایى است که نزول آن بر آدمى، انسان را بد حال و غمگین و دردمند و پریشان کند. و معناى آیه این است که: اگر ما انسان را

بعد از آنکه گرفتار بود به نعمتى برسانیم حتما مى‏گوید شدائد از من برطرف شد. و این گفتار که قرآن به عنوان زبان حال از جنس بشر حکایت مى‏کند کنایه است از اینکه وضع بشر چنین است که بعد از رفع گرفتاریش خاطر جمع مى‏شود که دیگر آن شدائد و مصائب بر نمى‏گردد.

و اینکه فرمود:" إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ" به منزله تعلیل براى جمله‏" لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی" است که مى‏فرماید: علت خاطر جمعیش این است که او آن چنان خوشحال مى‏شود که خیال مى‏کند همیشه در این حال باقى خواهد ماند چون که نعمت را بعد از بلاء چشیده است (و در دلش جایى براى فکر صحیح باقى نمى‏ماند)، و اگر او فکر مى‏کرد که آنچه از نعمت که در اختیار او است زوال پذیر است و نمى‏توان به بقاء و دوام آن اعتماد نمود، چون امر به دست او نیست، بلکه به دست غیر او است هم چنان که احتمال دارد که آنچه از گرفتاریها و مصائب که از او برطرف شده دوباره برگردد، در این صورت دیگر خوشحال نمى‏شد، چون هیچ انسان عاقلى در باره امرى مستعار و ناپایدار خوشحالى نمى‏کند.

[1] مجمع البیان، ج 5، ص 145.

ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص: 233

الهی بحق الحسین(ع) ، عجل لولیک الفرج(عج)

۰ نظر ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۴
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم 

هرگاه ندانستی در مسیری که پیش رو داری مقصد کجاست ، اما به حق بودن مسیر اعتماد کردی ولی شکوه و ویژگی ها و صفات مقصد را ندانستی باید با سرعت پیش بروی تا از ظلمت و تاریکی فهم خارج شوی

برخی از زمان ها این کندی ماست که سبب میشود از ظلمت خارج نشویم و مقصد را در نور نبینیم

باید رسم عادیاتی زیستن را تمرین کنیم 

حرکت حرکت و باز هم حرکت

سریع و سریع و سریع تر 

جدی و جدی و جدی تر 

اگر نباشد تصمیم هایت به گورستان تبدیل خواهد شد که بویش هلاکت خواهد کرد

هلاکتی که انگار هیچ گاه حبی رسیدن به بوی خوش نور را نداشتی و کند و کند و کندترت خواهد کرد 

رسم رسیدن به محبوبیت فاطمه س ، علی ع وار زیستن است 

عادیاتی باش تا به ام ابیها س برسی...

خدایا همه را به فاطمه س برسان ...

۰ نظر ۲۰ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۹
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

بس کن رباب کاروان وارد شد
وحی نازل ، خیمه ها برپا شد
قاری خدا ست ، نامه ها ازبین رفت
دنیا میان کمان ، تیرها از بین رفت
تیر شقاوت ، ذکر شیرخواره ای را بلند کرد 
خونش در آسمان ، زمین را بلند کرد
موت و حیات عالم مدیون خون او شد 
قدر و هدایت عالم ذکر خون گلو شد 
بس کن رباب اصغرت اعلی عالم است 
بس کن رباب اصغرت هادی عالم است

پ ن: به بهانه سوره اعلی و ذکر شش ماه ی عالم حیات 


یارب الحسین(ع) بحق الحسین(ع) اشفع صدرالحسین(ع) بظهور الحجت(عج)
۰ نظر ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۵۴
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

غرض سوره بقره بر اساس پنج آیه اول و دو آیه اخر :

بندگان با تقواى او، به غیب ایمان دارند و نماز را بپا مى دارند، و از آنچه خدا روزیشان کرده انفاق مى کنند، و به آنچه بر پیامبر اسلام و سایر رسولان نازل کرده ، ایمان مى آورند، و به آخرت یقین دارند. و به دنبال چنین صفتى است که خدا آنان را مورد انعام قرار داده و هدایت قرآن را روزیشان کرد

سپس در خاتمه سوره ، به همین مطالب برگشته ، بعد از بیان وصف رسول و مؤ منین به او مى فرماید: اینها بر خلاف قوم های دیگر هستند، اینان هدایت و ارشاد خدا راتلقى به قبول و اطاعت کرده ، به خدا و ملائکه و کتب و رسولان او ایمان آوردند، بدون اینکه میان هیچ یک از پیامبران فرق بگذارند، و با این طرز رفتار، موقف خود را که همانا موقف بندگى است که ذلت عبودیت و عزت ربوبیت بر آن احاطه دارد، حفظ کردند، چون مؤ منین در عین اینکه به تمام معنا دعوت حق را اجابت کرده اند، به این مطلب اعتراف دارند که از ایفاى حق بندگى و اجابت دعوت خدا عاجزند، چون اساس و پایه هستیشان بر ضعف و جهل است .

و به همین جهت گاهى از تحفظ نسبت به وظائف و مراقبت از آن کوتاهى مى کنند، یا فراموش مى کنند، یا دچار خطا مى شوند، و یا در انجام واجبات الهى کوتاهى نموده ، نفسشان با ارتکاب گناهان به ایشان خیانت مى کند، و ایشان را به ورطه غضب و مؤ اخذه خدا نزدیک مى سازد، همانطور که اهل کتاب را قبل از ایشان به آن نزدیک ساخت ، از این جهت به ساحت مقدس خدا و به عزت و رحمت او پناه مى برند از اینکه ایشان را در صورت خطا و نسیان مؤ اخذه فرماید، و در خواست مى کنند به خاطر خطا و نسیان ما را به تکالیف دشوار مکلف مفرما، و به عذاب هائى که طاقتش را نداریم معذب مدار، و ما را عفو کن ، و بیامرز، و بر قوم کفار پیروز کن .

پ ن : تفکر در آیات ابتدایی و انتهایی یکی از روش های دستیابی به غرض سوره ها است.

پ ن :فرق امت رسول اکرم با دیگر امم این است که امت ایشان برتمام پیامبران و هر آنچه به ایشان نازل شده ایمان دارند 

پ ن : باتوجه به این سوره انسان ها هدایت میشوند تا به تقوا برسند تا پس از آن بوسیله قرآن هدایت شوند و مسیر بندگی را ادامه بدهند. پس هدایت برای هر انسانی دو مرحله ایست.

یا رب الحسین(ع) بحق الحسین(ع) اشفع صدرالحسین(ع) بظهورالحجت(عج) 

۱ نظر ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۵:۲۸
ذی حجر

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم گفتم:

پرنده­ ها که آشیانه انتخاب می­ کنند، نگاه می کنند به دور و اطراف، با یک جایی بیشتر ارتباط می­گیرند، آنجا جایی است که بیشتر احساس امنیت کنند. لانه را آنجا می سازند، جایی که می توان مأوا گرفت و آسودگی خاطر پیدا کرد. هیچ جا، نمی تواند جای خانه را بگیرد.

پرنده ها با این کارشان امنیت را به بروز می رسانند...هر کسی بخواهد یک محیط امن را ترسیم کند، جایی را نشان می دهد که پرنده لانه ای ساخته باشد. باید خیلی توانسته باشد، القاء امنیت کند، کسی که پرنده ها روی دست یا شانه اش بنشینند.

آیه نشانه نیست؛ مأواست...

و حجاب، عینیتِ مأوی است...یک آیه مجسم.

کسی که حجاب دارد، انگار کسی باشد که به آیه ای آویخته است فردی است با تکیه گاهش...

حجاب حتی اگر مستوری ظاهری باشد؛ جنسش از بروز است. بروز آیه؛ بروز امنیت؛ بانوان محجبه در جامعه محل بروزند، بروز مأوا و امنیت...دقیق­ترش این است که مبینات هستند، آیات با آنها، مبینات می­شوند. آنها آیات را واضح می کنند، واضح می کنند که پناهگاهی هست؛ پناهگاهی که هر  مرد و زنی، و هر موجودی، به آن نیاز دارد.


 

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم؛ عفاف برایم مهم شد... گفتم:

مشهور شده که آدم ها نباید رو دربایستی داشته باشند...می­ گویند اصلا تعارف داشتن خوب نیست؛ می­ گویند آدم باید رک باشد. کاری ندارم به اینکه رودربایستی و تعارفِ بد هم داریم...ولی بخشی از این تعارف و رودربایستی درست است و جزء آداب محسوب می­ شود. آداب داشتن چیز خوبی است.

آداب داشتن، یعنی همه کارهایت را بر اساس قاعده هایی معقول و زیبا انجام بدهی. میل داشتن یا نداشتن، رفتن و آمدن، دیدن و ندیدن، گفتن و نگفتن و همه فعل­هایی که معقول هستند و هر انسانی طبیعتاً در روابطش انجام می دهد را، زیبا انجام بدهی!

چیزی هم که نقش این زیباسازی را به عهده دارد، یک مدل کنترل و مدیریت است که اسم دیگرش حیاست!

کانون حیا در جامعه کسانی هستند که تا باشند، کلمات آراسته تر می شوند؛ رفتارها کنترل شده ­تر می شود؛ می گویند بچه آمده است، مناسب تر حرف بزن تا تأثیر بدی بر او نداشته باشد، بزرگتر است طوری بگو، که احترامش حفظ شود؛ یا اینکه خانم است؛ همین...فقط احترام... بدون هیچ توضیح بیشتری...

آنچه این حیا را تشدید کرده و به عینیت و نمایش بصری تبدیل می کند، عفاف است.

هر ظاهری با خودش القائی دارد و شعاع و دامنه ای را ایجاد می­کند؛ عفاف ظاهر و باطن دارد، القاء حیا و کنترل و مدیریت عقل را می­کند.

 


 

می­ خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم گفتم:

خیلی زشت است که پدرت را به خاطر پول دوست داشته باشی! رفتارهایی هست که می توانند این القاء را داشته باشند.

خیلی زشت است که به دوستانت به چشم ابزار و وسیله خدمت به خودت نگاه کنی! غفلت­ هایی هست که می تواند این القاء را داشته باشد!

در کل نگاه کاسبکارانه خوب نیست؛ به خصوص وقتی عینک ثابت چشم ها بشود.

وقتی پوشش زن و مردی بر اساس قاعده درست باشد، ذهن ها از اینکه طرف مقابلشان را به شکل جسد ببینند، دور می­ شوند؛ انگار که پوشش، توانسته باشد تو را با انسان روبرو کند، فارغ از اینکه مرد باشد یا زن.

با همین منطق، ملاقات با آدم­های با تقوا، ملاقات با دین است؛ تو اصلا نقاط ضعفش را نمی ­بینی؛ اصلا حتی شاید او را هم نبینی؛ و فقط به یاد خدا می افتی. هر چه تعدادشان بیشتر، دفعاتی که یاد خدا می افتی، بیشتر...

انسان­هایی که یاد خدا در قلبشان بزرگ است، نگاهشان به تو منفعت­ جویانه نیست؛ چشم­هایشان انسان می بیند؛ بنده دارای احترامِ خدا!


  

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم؛ گفتم:

نسبت داشتن یا دوستی کردن با بعضی­ها افتخار است!    

تعلق داشتن به بعضی جاها افتخار است!

شناخته شدن به بعضی خصلت­ها و خصوصیت­ها مایه سربلندی است!

نصب بعضی پرچم ­ها بر سر در خانه ها مایه مباهات است!

ولایت داشتن خدا برای مؤمنان نهایت آرزو و باعث سر افرازی است!

حکومت وقتی مطلقه است، که بتواند بر قلب­ها اعمال حاکمیت کند! و این در حالی است که فقط حکومت الهی حقیقتاً می تواند بر قلب­ها هم حکومت کند! چنین تسلطی برای کسی که این حکومت بر او مسلط شده، مایه افتخار است!

هیچ حکومتی نیست که به طور مطلق بر همه مردمش در هر کوچه و خیابان حکومت کند؛ فارغ از اینکه قرار گرفتن در حکومتش افتخار باشد یا ننگ و عار!

فقط حکومت خداست که سایه اش بر سر جاندار و بی جان مطلق است.

فقط خداست که حکومتش تا اندرونی خانه ها و اعماق قلبهای مؤمنین نفوذ کرده و سیطره دارد.

و فقط خداست که می توان پرچم حاکمیتش را به شکل حجاب بر قامت مؤمنان دید، پرچمی که علامت حکومت خدا بر قلب­های آنهاست و سراسر کرامت است و افتخار!    


 

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم؛ عفاف برایم برجسته شد...گفتم:

هیچ کسی رفتار کودکانه بزرگ­ترها را دوست ندارد؛ رفتار کودکانه برای کودکان مناسب و بلکه شیرین است ولی همان رفتار برای یک بزرگتر، مشمئز کننده است.

هیچ کسی لحن زنانه را برای مردان نمی­ پسندد؛ لحن زنانه برای یک مرد، مشمئز کننده است...

انحراف از رفتار یا لحن می ­تواند به انحراف از فطرت منجر شود...

رفتار یا لحن نا متناسب می تواند زن بودن را از زن و مرد بودن را از مرد بگیرد؛ و این انحراف از پاکی است...

پاک بودن خالص بودن و مطابقت با فطرت داشتن است؛ برای پاک بودن باید همانطوری باشی که باید بود...

عفاف یک شاخص است برای زن ماندن زن، و مرد ماندن مرد!

زنانی که زن هستند طیب نام دارند؛ و مردانی که مرد هستند، طیب نام دارند.

زنانی که زن نیستند خبیث نام دارند؛ و مردانی که مرد نیستند خبیث نام دارند.

طیب ­ها از یک سنخ و جنس هستند و خبیث­ ها از یک قماشند.

۰ نظر ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۶
ذی حجر